Loading ...
Sorry, an error occurred while loading the content.
 

Osho: Priests and Ploiticians: The Mafia of The Soul mafia, ch. 2

Expand Messages
  • mohsen khatami
    siyasat va mazhab enjoyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy ... From: MOHSEN Date: Jul 10, 2005 5:28 PM Subject: soul mafia 2 To: me
    Message 1 of 1 , May 31 2:34 AM
      siyasat va mazhab
       
      enjoyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy

      ---------- Forwarded message ----------
      From: MOHSEN <mohsenkhatami@...
      >
      Date: Jul 10, 2005 5:28 PM
      Subject: soul mafia 2
      To: me <mohsenlove@...>

       
      

      2. سیاست و مذهب

      Politics and Religion

      باگوان، نخست وزیر راجیو گاندی در پی برپایی یک مناظره ملی درمورد نیاز به
       جدایی سیاست از مذهب است. دوست داریم نظر شما را در این مورد بدانیم.

       

      سیاست امری دنیایی و پیش پاافتاده ای است __ سیاستمدارها خادمین مردم هستند. مذهب امری مقدس است _ راهنمایی رشد روحانی مردم را برعهده دارد. به یقین، تاجایی که
      به ارزش ها مربوط است، سیاست پست ترین است. این دو از هم جدا هستند.

      راجیو گاندی می خواهد که مذهب در سیاست دخالت نکند: من می خواهم که سیاست در مذهب دخالت نکند. والاتر برای دخالت کردن هرگونه حقی دارد، ولی پست تر هیچگونه حقی ندارد.

      دین در طول قرن ها معرفت انسانی را ارتقا داده است. انسان، هرآنچه که اکنون هست،
      هر مقدار معرفت اندکی که دارد، تمامی اعتبار آن به دین می رسد. سیاست یک نفرین بوده، یک مصیبت. و هرآنچه که در بشریت زشت است، سیاست مسئول آن است.

      ولی مشکل اینجاست که سیاست قدرت دارد، مذهب فقط عشق را دارد و صلح، و تجربه ی الوهیت را. سیاست به آسانی می تواند در مذهب دخالت کند و در طول تاریخ همواره چنین کرده است تا جایی که توانسته است بسیاری از ارزش های مذهبی را که برای بقای بشریت و حیات مطلقاٌ الزامی هستند ازبین ببرد.

      مذهب هیچ قدرت خاکی مانند سلاح هسته ای و بمب اتمی و تفنگ ندارد، بُعد آن کاملاٌ متفاوت است. مذهب اراده ای برای قوی شدن نیست. مذهب جست و جویی برای حقیقت است،
      برای خداوند. و خود همین کاوش، انسان مذهبی را فروتن، ساده و معصوم می سازد.

      سیاست تمام سلاح های نابودکننده را دارد، مذهب مطلقاٌ آسیب پذیر است. سیاست هیچ قلبی ندارد: مذهب قلب خالص است. مذهب درست مانند یک گل سرخ زیباست _ زیبایی اش، شعرش و رقصش این زندگی را برای بودن ارزشمند می سازد و به زندگی معنی و اهمیت
      می بخشد. سیاست مانند یک سنگ است __ مرده. ولی سنگ می تواند گل را نابود کند و گل هیچ دفاعی نمی تواند بکند. سیاست تهاجمی است.

      راجیوگاندی امور را سر و ته قرار می دهد. او می خواهد که مذهب در سیاست دخالت نکند. این سیاست است که باید تمام انحصار را برای به اسارت کشیدن بشریت داشته باشد و
      انسان ها را به بردگانی تقلیل دهد و آزادی شان را نابود کند، معرفتشان را ازبین ببرد و آنان را به آدم آهنی تبدیل کند تا سیاستمدارها بتوانند از قدرت و سلطه گری خود لذت ببرند!

      برای سیاستمدارها تنها مشکل در مذهب است. این بعد ورای دستیابی و ادراک آنان است. مذهب تنها حیطه ای است که سیاست نباید ابداٌ در آن دخالت کند، زیرا مذهب تنها امید است.

      در طول قرن ها، سیاستمدارها فقط کشتار کرده اند و مردم را ازبین برده اند __ تمام تاریخ سیاست، تاریخ جنایتکارها   و قاتلین است. در طول سه هزار سال، سیاستمدارها پنج هزار جنگ برپا ساخته اند. به نظر می رسد که در درون سیاستمدار، آن غریزه ی بربریت بسیار قدرتمند است: تمام لذت او در نابود سازی و سلطه گری است.

      مذهب برای سیاست مشکل ساز است، زیرا والاترین قله های معرفت را به دنیا بخشیده است __ یک گوتام بودا، یک مسیح، یک چانگ تزو، یک نانک، یک کبیر. اینان همان نمک های روی زمین هستند. سیاست چه کسانی را به دنیا بخشیده است؟ چنگیزخان؟ تیمور لنگ؟
      نادر شاه؟ اسکندر؟ ناپلئون؟ ایوان مخوف؟ ژوزف استالین؟ آدلف هیتلر؟ بنینو موسولینی؟ مائوتسه تونگ؟ رونالد ریگان؟ __ این ها همگی جنایتکار هستند. بجای اینکه در قدرت باشند باید در پشت میله ها باشند: اینان موجوداتی غیرانسانی هستند.

      و اینان از نظر روحی مردمانی بیمار هستند. اراده ی قدرتمند شدن و سلطه گری فقط در ذهنی بیمار برمیخیزد. از عقده ی حقارت ناشی می شود. کسانی که از عقده ی حقارت در رنج نباشند توجهی به قدرت ندارند، تمام کوشش آنان برای صلح است زیرا که معنی زندگی را فقط می توان در صلح شناخت __ قدرت راه آن نیست.

      صلح، سکوت، سپاسگزاری، مراقبه __ این ها مواد اساسی تشکیل دهنده ی مذهب هستند.

      نمی توان اجازه داد که مذهب توسط سیاستمدارهای احمق مورد سلطه قرار بگیرد. اوضاع چنین است که گویی مردمان بیمار می کوشند تا طبیبان را به سلطه بکشند و آنان را راهنمایی کنند که چه باید بکنند و چه نباید بکنند! قبول می کنیم __ بیماران در اکثریت هستند ولی این
      به آن معنی نیست که طبیبان باید تحت سلطه ی اکثریت باشند. طبیبان  می توانند زخم ها را شفا دهند و مرض بشریت را معالجه کنند. مذهب طبیب است.

      سیاستمدارها به قدر کافی خسارت زده اند و تمام بشریت را به سوی یک خودکشی دسته جمعی سوق داده اند. و راجیوگاندی بازهم جرات می کند که بگوید: "مذهب نباید دخالت کند" __ زمانی که تمام حیات روی این زمین در خطر است! نه تنها انسان، بلکه پرندگان معصوم و ترانه هایشان، درختان ساکت و گل هایشان _- هرآنچه که زنده است در خطر است.

      سیاستمدارها ترتیبی داده اند تا سلاح های مخرب تمامی حیات را از روی زمین برچیند و آنان پیوسته سلاح های اتمی انباشته می کنند. درواقع، سه سال پیش سلاح های اتمی به اندازه ای بود که می توانست هر انسان را هفت بار بکشد، زندگی را هفت بار در روی زمین نابود کند، یا هفت سیاره مانند زمین را به نابودی بکشاند. انسان فقط یک بار می میرد، نیازی نیست که اینهمه سلاح مرگبار انباشته شود!

      تمام سیاست بر دروغ استوار است.

      همین چند روز پیش رونالد ریگان حرفی زده بود __ باورم نمی شد که یک انسان سالم بتواند چنین جمله ای بگوید! او همواره در مقابل مجلس سنا این اتهام را که به چند کشور اسلحه فروخته تکذیب کرده بود. و اینک تحقیقات نشان داده که او دروغ می گوید _ دو سال تمام پیوسته دروغ گفته بود. سلاح های مرگبار به کشورهای فقیر داده شده و آن هم نه در مقیاسی کوچک __ مقادیر عظیم. حالا واقعیت ها آشکار شده و رونالد ریگان باید حرفی بزند و حرفی که او زد مرا به خنده واداشت _ بسیار مسخره است.

      او گفت: "در قلب من، من هنوز هم می دانم که آنچه من گفتم حقیقت بوده. ولی حقایقی که کشف شده می گوید که من دروغ گفته ام. من هنوز هم در قلب خود باور دارم که راست
      گفته ام." او واقعیت ها را پذیرفته است و بااین وجود، همزمان می گوید که، "من هنوز هم در قلب خود باور دارم که آنچه گفته ام درست بوده، با وجودی که حقایق خلاف این را اثبات
      می کنند!"

      سیاستمداران با دروغ زندگی می کنند، سیاستمداران با وعده دادن زندگی می کنند__ ولی آن به وعده ها هرگز وفا نمی کنند. اینان نالایق ترین مردمان در روی زمین هستند. تنها لیاقت آنان این است که می توانند توده های بیچاره را فریب دهند؛ یا، در کشورهای فقیر می توانند رای آنان را بخرند. و زمانی که به قدرت رسیدند کاملاٌ فراموش می کنند که آنان خادم مردم هستند و شروع می کنند طوری رفتارکردن که گویی ارباب مردم هستند.

      آنان از دنیای درون انسان چه می دانند؟ آنان از سرور و الوهیت چه می دانند؟ با این وجود، می خواهند که مذهب در سیاست دخالت نکند. پس خودشان چه؟ آیا باید مجاز باشند که در مذهب دخالت کنند؟ آیا پست تر باید مجاز باشد که در والاتر دخالت کند؟ آیا این دنیای خاکی است که باید قداست را به سلطه بکشد؟ این بدبختی غایی بشریت خواهد بود.

      تاجایی که من می توانم ببینم، تمام سیاستمدارها باید مراقبه کننده باشند باید چیزی از دنیای درون بدانند، باید آگاه تر باشند، مهربان تر؛ باید طعم عشق را چشیده باشند، باید سکوت جهان هستی را و زیبایی این زمین را و هدایای آن را تجربه کرده باشند. و آنان باید بیاموزند که فروتن و شاکر باشند.

      مذهب باید آموزگار تمام سیاستمدارها باشد. تا زمانی که سیاستمدارها چیزی ازدیانت را نداشته باشند، آینده ای برای بشریت وجود ندارد. مذهب باید در سیاست دخالت کند... بدون دخالت مذهب در سیاست.... سیاستمدارها کور هستند، چشم ندارند. آنان کر هستند آنان ذهنی ساکت ندارند که حقیقت را بشنوند.

      ولی چرا راجیوگاندی اصرار دارد که دین باید از سیاست جدا باشد؟ سیاست امری کوچک است. مذهب یعنی تمامی تکامل انسان. سیاست باید فقط بخشی کوچک از تجربه ی وسیع مذهبی باشد. نیازی به جدایی نیست. ولی یک سیاستمدار، وقتی که در قدرت باشد چنان نفسانی می شود که نمی تواند فکر کند که نزد آن مردمان فروتن، ساده ولی خردمند برود.

      مشکلات فزونی می گیرند: سیاستمدارها ثابت کرده اند که در حل مشکلات ناتوان هستند. ولی    نزد کسانی نمی روند که می توانند به آنان جهت بدهند، کسانی که چون شفاف هستند می توانند آنان را راهنمایی کنند.

      من یک سیاستمدار نیستم. من هرگز در زندگیم به کسی رای نداده ام و نخواهم داد __ هرگز! زیرا انتخاب کردن یکی از دو شامپانزه چه اهمیتی دارد؟ فقط به این سبب که پرچم های مختلفی را در دست دارند؟ فقط به این خاطر که نمادهای متفاوتی دارند؟

      شامپانزه، شامپانزه است!

      آنان به یک احترام عمیق نسبت به مذهب و مردمان واقعاٌ مذهبی نیاز دارند زیرا یک چیز قطعی است: مردمان مذهبی در انتخابات مبارزه نمی کنند __ هیچ انسان مذهبی رای گدایی نمی کند. در اساس، او خواسته ای ندارد تا نفسش را ارضا کند و عقده ی حقارت خویش را بپوشاند. او در سکوت خود، در آرامش خود، در سرور خود، آن والابودن غایی را شناخته است. حالا چیزی بیش از این وجود ندارد، هیچ چیز برتر از آن نیست. او یک معبد شده است: خدایش در درونش قرار دارد.

      سیاستمدار با جنگیدن زندگی می کند، با اغتشاش آفرینی و اخلال کردن زنده است __ این ها خوراک او هستند. آدلف هیتلر در زندگی نامه اش نوشته است: "تا زمانی که دشمنانی نداشته باشی نمی توانی رهبری بزرگ بشوی. حتی اگر دشمنانی هم نداری، وانمود کن که کشورت در خطر است زیرا وقتی مردم بترسند، برای برده شدن آماده می شوند. وقتی مردم بترسند آماده اند تا از سیاستمدارها پیروی کنند."

      او با وجودی که مردی دیوانه بود گاهگاهی جملاتی بسیار بااهمیت می گفت. او گفته است، "بزرگترین رهبران بشری در زمان جنگ ها زاده شده اند." پس تا زمانی که جنگی بزرگ نباشد نمی توانی رهبری بزرگ باشی! فقط برای برآوردن این آرزوی رهبر بزرگی شدن، باید میلیون ها انسان را به کشتن بدهی!

      و حق با اوست: در زمان صلح مردم نیازی به پیروی کردن ندارند. مردم از رهبرشان یک خدا نمی سازند تا حرف های او قانون شود.

      سیاستمدارها به هر دری زده اند تا کشورها را در ترس نگه دارند. چین در مرز خود با هندوستان سلاح اتمی انباشت می کند، پاکستان در مرزش با هند ارتش آماده می کند _ سیاستمداران هندی اصرار دارند که چنین است. در پاکستان تاکید دارند که هندوستان در مرز خود مشغول آماده ساختن ارتش است. در چین اصرار دارند که هندوستان مشغول آماده کردن سلاح های اتمی است. آنان در مجلس های مقننه ی خود پیوسته می گویند، " ما هیچ کاری
      نمی کنیم." __ ولی این یک دروغ مطلق است.

      رهبر چین باید مردم چین را بترساند. رهبر هند باید مردمان هند را در ترس نگاه دارد.
      رهبر پاکستان باید مردم را در ترس نگه دارد.

      قدرت آنان در ترس شما است.

      هرچه بیشتر شما را بترسانند قوی تر هستند. در بیرون از کشور آنان به دروغ پردازی دست می زنند و در درون کشور نیز ادامه می دهند: اغتشاشات بین هندوها و محمدیان، اغتشاشات بین مردمان هندی زبان و غیرهندی زبان. آنان می خواهند که شما به هر بهانه ای درگیر یکدیگر باشید __ هر بهانه ی جزیی کفایت می کند. اگر شما در حال جنگیدن با هم باشید، آنان در قدرت هستند. اگر دست از جنگیدن بردارید قدرتشان ازبین می رود. این یک بازی زشت است.

      این یکی از وظایف مردمان مذهبی است که خود را بالاتر از سیاستمدارها نگاه دارند و مردم را به سمت ارزش های خلاقه راهنمایی کنند، به سمت انسانیت بیشتر. درواقع، اگر مذاهب یک نکته را درک کنند: که تمام بشریت واحد است و نیازی به هیچ ملیتی نیست، تمام این
      سیاستمدار های کوتوله ناپدید خواهند شد.

      ولی عجیب ترین چیز این است که سیاستمدارها می گویند که مذهب باید از سیاست جدا باشد. چرا؟ چرا حقیقت باید از سیاست جدا باشد؟ و چرا عشق باید از سیاست جدا باشد؟ چرا معرفت مراقبه گون باید از سیاست جدا باشد؟ چرا قلب نیایشگر باید از سیاست جدا باشد؟

      آری، می توانم درک کنم که چون والاتر است باید جدا باشد. سیاستمدار نیازمند روان درمانی   ومعالجه ی روحانی است  و باید برای راهنمایی نزد مردمان مذهبی برود.

      در هند باستان اوضاع چنین بود. ما آن روزگار را دیده ایم آن روزگار طلایی هنوز در
      حافظه ی ما زنده است. زمانی بود که شاهان برای ادای احترام به فقیرانی که هیچ نداشتند
      به جنگل ها می رفتند و از ایشان درخواست راهنمایی می کردند.

      شاهان پاهای کسانی را لمس می کردند که خویشتن را شناخته بودند، زیرا که برکت وجود ایشان می توانست شما را متحول سازد. سیاست امری کاربردی و سودمندگرا است__ ولی برای متحول کردن انسان به سمت معرفتی والاتر، سیاست هیچ ابزاری ندارد. و به ویژه در هندوستان اوضاع چنان زشت است که آزاردهنده است.

      ماهاتما گاندی، قبل از آزادی هند عادت داشت بگوید که نخستین رییس جمهور هندوستان یک زن خواهد بود. و نه تنها یک زن، بلکه از طبقه ی شودرا __ از پایین ترین طبقات نجس ها.

      ولی وقتی که آزادی فرا رسید او تمام وعده هایی را که داده بود از یاد برد و بازی قدرت،
      بار دیگر به روش قدیم ادامه یافت: پاندیت جواهر لعل نهرو یک براهمین بود و یک زن نبود و از طبقه ی پایین هم نبود. بار دیگر طبقه ی  براهمین ها قدرت گرفتند. و برای چهل سال یک خانواده از براهمین ها هندوستان را تحت سلطه داشتند. آنان تقریباٌ حکومت را به میراث شخصی خود تبدیل کردند. این دیگر یک دموکراسی نیست.

      فقط به واقعیت ها نگاه کنید: قدرت ماهاتماگاندی بر مردم هند در چه چیز بود؟ او وانمود
      می کرد که مذهبی است __ او انسانی مذهبی نبود __ او وانمود می کرد که یک قدیس هندو است زیرا که هندوها در اکثریت هستند و آنان حاکم کشور خواهند شد. برای همین بود که او اصرار داشت که کشور تقسیم نشده بماند. هندوها در قدرت خواهند ماند و هیچکس نمی تواند قدرت را از آنان بگیرد زیرا بقیه در اقلیت هستند. هیچکس به سیاستبازی های او توجه
      نمی کند _ که او حتی از مذهب نیز برای مقاصد زشت بهره می برد.

      دکتر آمبدکار Ambedkar  خواستار یک رای جداگانه برای طبقه ی نجس ها بود و من کاملاٌ با او موافق هستم، به این دلیل ساده که این مردم برای پنج هزار سال تحت ستم و استثمار
      بوده اند، تمامی شرافت آنان به عنوان موجود انسانی نابود شده است __ و آنان یک چهارم از جمعیت هندوها را تشکیل می دهند. و آنان زشت ترین شغل ها را دارند. برای این باید آنان را گرامی شمرد، باید به آنان حرمت داد. ولی در عوض، حتی سایه آنان نیز نجس است. اگر سایه یک نجس روی شما بیفتد باید بی درنگ غسل کنید تا پاک شوید!

      آمبدکار مطلقاٌ درست می گفت که برای نجس ها یک رای جداگانه درنظر گرفته شود تا آنان مطمئن شوند که یک چهارم از اعضای مجلس را خواهند داشت. درغیراینصورت آنان هرگز قادر نخواهند بود که به مجلس راه بیابند؛ هرگز نخواهند توانست قانون زشت پنج هزار ساله را که توسط مانوManu ابداع شده بود تغییر دهند.

      جنایتکاران بسیاری وجود دارند ولی به نظر می آید که  مانو در راس آنان است. آدلف هیتلر بسیار به مانو احترام میگذاشت؛ فریدریش نیچه بسیار او را محترم می شمرد و نه گوتام بودا را! و مانو برای این کشور یک نفرین بوده. او انسانیت را از میلیون ها انسان ربوده است؛ آنان همچون حیوانات زندگی می کنند.

      آمبدکار مطلقاٌ در درخواست خودش منطقی و درست بود که آنان باید یک رای جداگانه داشته باشند ولی گاندی برای پس گرفتن درخواست آمبدکار به یک روزه ی سیاسی تا حد مرگ دست یازید: اگر او درخواستش را پس نمی گرفت گاندی تا زمان مرگ روزه می گرفت. حالا این مطلقاٌ غیرمنطقی است. چون تو مردم را با روزه گرفتن متقاعد می کنی دلیل نمی شود که حق با تو باشد. این یک باج خواهی است؛ تهدید کردن است: "اگر با من موافقت نکنی خودم را خواهم کشت!"

      طبیعی است که تمام کشور آمبدکار را تحت فشار قرار دادند که: "نهضتت را متوقف کن وگرنه مرگ گاندی برای خودت و نجس ها بسیار خطرناک خواهد بود. آنان را زنده زنده خواهند سوزاند. روستاهایشان را به آتش می کشند زیرا هندوها انتقام خواهند گرفت، چون متقاعد می شوند که نجس ها گاندی را کشته اند." آمبدکار تاجایی که ممکن بود دوام آورد ولی بالاخره تسلیم شد __ با دیدن این نکته که "اگر گاندی بمیرد چه خواهد شد؟" با وجودی که این یک استدلال نبود. 

      اگر من جای آمبدکار بودم به گاندی می گفتم، "می توانی بمیری زیرا مرگ تو یک استدلال نیست. فقط یک داستان بسیار احمقانه است."

      یک پیرمرد بسیار زشترو می خواست با دختری زیبا ازدواج کند __ و او، هم سن پدر دختر بود. و پیرمرد از روش گاندی استفاده کرد؛ او رختخوابش را برد روبروی منزل دختر و اعلام کرد که تا زمانی که پدر دختر اجازه ندهد با دخترش ازدواج کند، تا حد مرگ روزه خواهد گرفت. حالا همگی نسبت به این مرد بیچاره احساس ترحم می کردند: "او در حال مرگ است. چه عاشق بزرگی! ما فقط در داستان ها چنین عشقی را شنیده ایم و او واقعاٌ یک مجنون است، یک فرهاد، یک ماهیوال Mahival است."

      پدر دختر بسیار مغشوش بود. تمام روز جلوی خانه اش ازدحام بود و مردم فریاد می زدند: "مرگ او برایت خطرناک خواهد بود. این مرد که خشونت نمی کند او مردی مذهبی است، روزه گرفته است!"

      تا اینکه کسی به پدر دختر توصیه کرد: "نزد یکی از پیروان قدیمی گاندی برو تا چاره ای بیندیشد." آن پیروگاندی گفت،"مشکلی نیست. من یک پیرزن روسپی می شناسم که بسیار پیر شده است... فقط صد روپیه به او بده تا او نیز رختخوابش را کنار رختخواب آن مرد بیندازد و بگوید، "تا وقتی که با من ازدواج نکنی روزه خواهم گرفت."

      شب هنگام مرد بساطش را جمع کرد و گریخت. این روش ها استدلالی نیستند.

      و آمبدکار مجبور شد درخواست خودش را پس بگیرد و با یک لیوان آبمیوه به دیدار گاندی برود تا افطار کند. این یعنی استفاده از دین برای سیاست؛ هیچ انسان مذهبی نمی تواند چنین کاری کند.

      ایده ی تقسیم نشدن هندوستان نیز چیزی نبود جز سیاستی در خدمت هندوها __ تا که محمدیان یا مسیحیان یا جین ها یا سیک ها هرگز قادر نشوند به قدرت دست بیابند. هندوها در قدرت باقی خواهند ماند __ آنان در اکثریت هستند.

      جناح ، مردی که پاکستان را درست کرد، ابداٌ مردی مذهبی نبود؛ ولی او نیز از مذهب استفاده کرد. او برای محمدیان نهضتی درست کرد تا کشوری جداگانه داشته باشند؛ وگرنه آنان
      به قدرت نخواهند رسید __ هرگز. و به نام دین.... تمامش سیاست بود __ نه ماهاتما گاندی مذهبی بود و نه محمدعلی جناح. هردو خواهان قدرت بودند.

      از آن زمان چهل سال گذشته است _ سیاستمداران با این کشور چه کرده اند؟ وقتی که هند مستقل شد جمعیتش فقط چهارصدمیلیون نفر بود. آنان حتی قادر نبوده اند از انفجار جمعیت جلوگیری کنند که بدون سلاح اتمی کشور را نابود خواهد کرد. اینک جمعیت بیش از دوبرابر شده است: نهصدمیلیون نفر! و تا پایان این قرن هندوستان بیشترین جمعیت را خواهد داشت. تاکنون چین پرجمعیت ترین کشور بوده است، ولی چین علمی تر رفتار کرده است و سعی کرده جمعیتش را کاهش دهد. تا پایان قرن بیستم، از هر چهار انسان، یکی هندی خواهد بود.

      و سیاستمداران چه می کنند؟ آنان می ترسند که چیزی به مردم در مورد کنترل جمعیت بگویند و یا در موافقت با سقط جنین؛ زیرا علاقه ی آنان این نیست که این کشور زنده بماند یا بمیرد. علاقه ی ایشان این است که کسی را در موضع دفاعی قرار ندهند. مردم تعصبات خودشان را دارند __ سیاستمدارها نمی خواهند این تعصبات را لمس کنند زیرا به رای مردم نیازمند هستند. اگر تعصباتشان را آزرده کنند، این مردم به آنان رای نخواهند داد.

      فقط یک انسان واقعا ٌمذهبی با دیدگاهی شفاف، کسی که نیازی به رای مردم ندارد می تواند حقیقت را بگوید __ سیاستمدارها فقط می توانند دروغ های زیبا بگویند، دروغ های
      تسلی بخش: فقط برای گرفتن رای های شما __ زیرا انسان مذهبی نمی خواهد چیزی از شما دریافت کند. برعکس، سخن حق را گفتن می تواند برای زندگیش خطرناک باشد __ همیشه چنین بوده است. هرگاه سخن حقیقت گفته شده، کسی که آن را گفته مصلوب گشته است. سیاستمدارها خواهان قدرت هستند نه مصلوب شدن!

      دنیا نیاز به مردمان مذهبی بیشتری دارد، کسانی که آماده باشند تا حقیقت را بگویند، حتی اگر به بهای مصلوب شدنشان باشد. انسان مذهبی از مصلوب شدن نمی ترسد به این دلیل ساده که او می داند مرگی وجود ندارد. حداکثر، آنان می توانند بدنش را نابود کنند؛ ولی معرفتش، روحش، خدای درونش به زندگی ادامه خواهد داد.

      مذهب باید مقامی والاتر داشته باشد و به مردمان مذهبی باید بیشتر گوش داده شود. مجلس باید پیوسته از مردمان مذهبی دعوت کند تا برای حل مشکلات کشور از ایشان چاره جویی شود زیرا به نظر می آید که خود سیاستمدارها مطلقاٌ از حل مشکلات عاجز هستند. مشکلات
      به رشد روزافزونشان ادامه می دهند ولی نفس سیاستمدار نمی خواهد کسی را والاتر از خودش ببیند. ولی چه بخواهید و چه نخواهید انسان مذهبی از شما والاتر هست. شما قادر نیستید که معرفت مردم را دگرگون کنید __ او می تواند.

      به یقین مذهب نباید از قداست خود فرود آید و وارد امور سیاسی شود. بنابراین من با این نکته

      موافق هستم: سیاست و مذهب باید ازهم جدا بمانند. فاصله بسیار است. مذهب ستاره ای در آسمان است و سیاستمداران مخلوقاتی خزنده در روی زمین!

      این ها جدا از هم هستند. جدایی این دو از هم مورد سوال نیست. ولی سیاستمدارها باید
      به یاد داشته باشند که آنان در امور دنیوی فعالیت می کنند و هدف انسانیت این نیست.

      مردمان مذهبی هرگونه تلاش می کنند تا انسانیت را ارتقاء بخشند __ معرفت آن را، عشق آن را، مهربانی اش را __ تا نقطه ای که جنگ ها ناممکن شوند، تاجایی که دیگر سیاستمداران نتوانند مردم را فریب دهند، تاجایی که دروغ های آنان و وعده هایشان برای مردم آشکار گردد. این دخالت کردن در سیاست نیست: این فقط حفاظت از مردم در برابر بهره کشی سیاستمداران است. این جدایی خود به خود وجود دارد. چه کسی این ایده را به راجیو گاندی داده که مذهب از سیاست جدا نیست؟

      سیاست چیزی است مربوط به جوی کنار جاده. مذهب به آسمان باز و پاک تعلق دارد __ درست مانند پرنده ای در پرواز که تا خورشید پر می کشد تا به مرکز جهان هستی برسد.

      به یقین مردمان مذهبی نمی توانند در سیاست مشارکت کنند ولی سیاستمدارها باید بیاموزند تا فروتن باشند __ قدرت نباید آنان را کور کند. قدرت فساد می آورد و قدرت مطلقه فساد مطلق می آفریند. و تمام سیاستمدارها توسط قدرتشان به فساد کشانده شده اند. و آنان چه قدرتی دارند؟ می توانند شما را بکشند _ قدرت آنان قدرت یک قصاب است، هیچ چیز باشکوه و قابل احترامی در آن نیست.

      انسان مذهبی قدرتی با کیفیتی کاملاٌ متفاوت دارد: قدرت او در حضورش است؛ در عشق و احترام عظیمش نسبت به زندگی است؛ در شکرگذاری او نسبت به جهان هستی است.

      ما نباید فراموش کنیم که پست تر باید در محدوده ی خویش بماند؛ و از مردمان خردمند کشور باید درخواست شود که هرچه بیشتر در مورد مشکلاتی که سیاستمدارها قادر به حل آنها نیستند راهنمایی کنند.

      ولی نیت راجیو گاندی کاملاٌ متفاوت است. او می خواهد که سیاست تنها قدرتی باشد که همه را تحت سلطه بگیرد _ و دین را نیز شامل شود و اینکه مذهب از دستورات سیاستمدارها اطاعت کند.

      من این فکر را مطلقا ٌمحکوم می کنم. مذهب نمی تواند از دستورات سیاستمدارها اطاعت کند. این سیاستمدارها هستند که باید به راهنمایی مردمان مذهبی گوش بدهند. مشکلات چنان کوچک هستند که هر انسان هوشمند و خیرخواهی می تواند به سادگی آنها را حل کند.
      ولی سیاستمدار نمی خواهد که مشکلات حل شوند؛ او فقط در مورد حل مشکلات حرف
      می زند زیرا قدرت او بستگی به تعداد مشکلات شما دارد. هرچه بیشتر مشکل داشته باشید، هرچه رنجورتر باشید او قدرت بیشتری دارد.

      برای یک عارف، هرچه شما شادتر باشید، هرچه عاشق تر باشید هرچه سرخوش تر باشید... او مایل است زندگی شما یک ترانه باشد، یک رقص. زیرا این تنها راهی است که می توانیم منبع حیات را بپرستیم __ با شادمانی خود، با ترانه هایمان و با رقص هایمان.

       

      شکوه نهانی: 15 مارچ 1987

      Hidden splendor



      --
      Meher Baba syas: "There is no Sadhana greater than love.
      There is no law higher than love.
      And there is no goal beyond love.
      God and love are identical."

      in His 'unbounded Mercy': Prem Puja = Mohsen Khatami
      For more, please call on my mobile (0091) 0-9370059777 / and or visit the following blogs (mostly bilingual):
      1. Personal weblog = http://newsofloving.blogspot.com/
      2. Meher Baba for lovers = http://baba4lovers.blogspot.com/
      3. My photoblog = http://newmanvision.blogspot.com/
      4. My translations = http://mohsenkhatami.blogspot.com/
      5. On Copyrighting/copyfighting the words of the eternal Buddhas = http://radioherenow.blogspot.com/
      6. More light, in Farsi = http://diamondsofosho.blogspot.com/
      7. My services = http://moservices.blogspot.com/
      8. My wish / His Wish = http://mowishlist.blogspot.com/
      9. Ads you can use = http://moads.blogspot.com/
      10. My free writings ('tune')! = http://musighee.blogspot.com/
    Your message has been successfully submitted and would be delivered to recipients shortly.