Loading ...
Sorry, an error occurred while loading the content.

Re: -- Andisheyenik -- Fwd: زیارت خدا

Expand Messages
  • ahmad namdar
    به نام  آفريننده زيبائي‌ها هدف از كعبه و حج خانه دل ساختن
    Message 1 of 3 , Mar 31, 2013
    • 0 Attachment

      به نام  آفريننده زيبائي‌ها

      هدف از كعبه و حج خانه دل ساختن است                              

      به سرابي عوض آب نپرداختن است

      دل بريدن زهمه هستي و خود خواهي‌هاست

      هرچه جز اوست به بيرون دل انداختن است

      نه دري بسته و نه حاجت دربان آنجاست

      نه لزومي و نيازي به وضو ساختن است

      سخن از اصل و نصب نيست، همه يك رنگي است

      شاه و درويش و گدا، همدل هم ساختن است

      شاخص برتري آنجا به دل پاك و نكوست

      سعي بر راز و نياز و غم دل باختن است

      اين چنين خانه به هرجا كه بود خانه اوست

      هر كه شد ساكن آن، لايق دل‌باختن است

      --- On Sat, 3/30/13, Mehdi 1330 <mehdi1330@...> wrote:

      From: Mehdi 1330 <mehdi1330@...>
      Subject: -- Andisheyenik -- Fwd: زیارت خدا
      To:
      Date: Saturday, March 30, 2013, 7:51 AM

       






      شخصی نزد حلاج اومد و گفت


      من سالها ثروتم رو جمع کردم که به عربستان برم و خدا رو زیارت کنم


      در راه که می رفتم به روستایی رسیدم که به خاطر جنگ ویران شده بود 

      مردم زخمی بودن و سر پناهی نداشتند 

      مقداری از ثروتم را خرج ساختن سرپناه و دارو برای مردم کردم


      به روستای دیگری رسیدم کودکان یتیم و گرسنه را دیدم با باقی مانده ثروتم برای انها غذا تهیه کردم


      به روستای دیگری رسیدم جوانی را دیدم زیر درخت نشسته بود تنها


      و غمگین پرسیدم چرا ناراحتی گفت دختری که دوسش دارم پدرش گفته دخترش را به کسی میدهد


       که اسب داشته باشد  



      من اسبم را به او دادم


      به خود امدم دیدم دیگر هیچ چیز ندارم


      از ادامه دادن راه منصرف شدم و به شهرم بازگشتم


      وبا نارحتی به حلاج گفت


      من بعد از این همه سال انتظار نتوانستم خدا را زیارت کنم


      و حلاج به او گفت

      تو خدا را زیارت کردی


      خدا سرپناهی نداشت


      تو برای خدا سر پناه ساختی


      خدا زخمی بود تو خدا را درمان کردی


      خدا گرسنه بود تو خدا را سیر کردی


      خدا تنها و غمگین بود تو خدا را از نهایی در اوردی


      و حلاج در پایان گفت خدای حقیقی در هیچ کشوری و بر هیچ زیانی زندانی نیست


      خدا یاری رساندن به انسانهاست






    • shiva saremi
      واقعا ممنون،چقدر زيباست اگر به خدا اينچنين نگاه كنيم به جاي اينكه با توجه به جزئيات
      Message 2 of 3 , Apr 1, 2013
      • 0 Attachment
        واقعا ممنون،چقدر زيباست اگر به خدا اينچنين نگاه كنيم به جاي اينكه با توجه به جزئيات ،خودمان را هر روز از او دورتر كنيم!
        و با رعايت سختگيرانه مسائلي كه حتي از صحت و سقم انها هم مطمئن نيستيم خودمان را از لذت واقعي با او بودن و حس كردن او محروم كنيم. 

        Be Happy💐

        On Apr 1, 2013, at 10:32, ahmad namdar <a_namdar55@...> wrote:

         

        به نام  آفريننده زيبائي‌ها

        هدف از كعبه و حج خانه دل ساختن است                              

        به سرابي عوض آب نپرداختن است

        دل بريدن زهمه هستي و خود خواهي‌هاست

        هرچه جز اوست به بيرون دل انداختن است

        نه دري بسته و نه حاجت دربان آنجاست

        نه لزومي و نيازي به وضو ساختن است

        سخن از اصل و نصب نيست، همه يك رنگي است

        شاه و درويش و گدا، همدل هم ساختن است

        شاخص برتري آنجا به دل پاك و نكوست

        سعي بر راز و نياز و غم دل باختن است

        اين چنين خانه به هرجا كه بود خانه اوست

        هر كه شد ساكن آن، لايق دل‌باختن است

        --- On Sat, 3/30/13, Mehdi 1330 <mehdi1330@...> wrote:

        From: Mehdi 1330 <mehdi1330@...>
        Subject: -- Andisheyenik -- Fwd: زیارت خدا
        To:
        Date: Saturday, March 30, 2013, 7:51 AM

         






        شخصی نزد حلاج اومد و گفت


        من سالها ثروتم رو جمع کردم که به عربستان برم و خدا رو زیارت کنم


        در راه که می رفتم به روستایی رسیدم که به خاطر جنگ ویران شده بود 

        مردم زخمی بودن و سر پناهی نداشتند 

        مقداری از ثروتم را خرج ساختن سرپناه و دارو برای مردم کردم


        به روستای دیگری رسیدم کودکان یتیم و گرسنه را دیدم با باقی مانده ثروتم برای انها غذا تهیه کردم


        به روستای دیگری رسیدم جوانی را دیدم زیر درخت نشسته بود تنها


        و غمگین پرسیدم چرا ناراحتی گفت دختری که دوسش دارم پدرش گفته دخترش را به کسی میدهد


         که اسب داشته باشد  



        من اسبم را به او دادم


        به خود امدم دیدم دیگر هیچ چیز ندارم


        از ادامه دادن راه منصرف شدم و به شهرم بازگشتم


        وبا نارحتی به حلاج گفت


        من بعد از این همه سال انتظار نتوانستم خدا را زیارت کنم


        و حلاج به او گفت

        تو خدا را زیارت کردی


        خدا سرپناهی نداشت


        تو برای خدا سر پناه ساختی


        خدا زخمی بود تو خدا را درمان کردی


        خدا گرسنه بود تو خدا را سیر کردی


        خدا تنها و غمگین بود تو خدا را از نهایی در اوردی


        و حلاج در پایان گفت خدای حقیقی در هیچ کشوری و بر هیچ زیانی زندانی نیست


        خدا یاری رساندن به انسانهاست






      Your message has been successfully submitted and would be delivered to recipients shortly.